اولین مسافرت عشقم
سلام نفسی روز پنج شنبه صبح برای اولین بار سه تایی رفتیم مسافرت و تفریح ...اولین سفره تو اولین باری بود که به من توی عمرم اینقدر خوش گذشت چون در کنار تو و بابا امین بودم ...رفتیم بوانات ...خونه باغی مامان جون اینا ...دو روز موندیم امروز هم اومدیم و الان که این پست رو میذارم شما از خستگی راه داری هفت پادشاه معروفه مارو خواب میبینی قربونت برم ببین پاهاتو گذاشته بودیم تو اب خیلی دوستداشتی: چه اخمی وای وای وای وای پایان سفر تو ماشین خوابیدی ... بوسسسسسس خوابای رنگی رنگیا رو ببینی نازگلکم ...
نویسنده :
Amin@sara
0:53
نیما عاشقه جشن تولده
سلام فسقلی..... این پستی که الان برات میذارم ماله قبل از عید هست ومن اونموقع وبلاگ نداشتم که برات تعریف کنم زن عمو ما رو واسه تولده ماهان دعوت کرد درست همون روز هم شیفت کاریه بابات بود منم ابعد از به دنیا اومدنت بدون بابایی مهمونی هایی رو که دعوت میشیدیم نمیرفتم چون از پس گریه کردنت در مهمونی بر نمیومدم خلاصه با اصرار مامان جون راضی شدم و یه هدیه واسه ماهان خریدم و رفتیم خونه مامانی(مامان من)و تورو بردم حموم امادت کردم وبابایی اومد دنبالمون و رسوندمون خونه عمو و خودش رفت سرکار......همه استقبال کردن از منوشما و خداروشکر اونطور که فکر میکردم نبودی بالعکس عاشقه تولد شده بودی و ذوق میکردی مخصوصا موقع شمع فوت کردن و خوندن شعر تولد...تولد......
نویسنده :
Amin@sara
22:05
نیما و باباامینش
دیدی با هم یک تصویر زیبا از عشق ساختیم تصویری مثله نیما ...
نویسنده :
Amin@sara
23:27









